او را از نظر دور داشته بودند و حتی نمیدانستند که او پزشک است، چه برسد به محل زندگیاش. با این حال، او آنجا بود، در هارلسدن مستقر شده بود، با چند مطب و همسری فوقالعاده زیبا. مردم آنها را میدیدند که کمی بعد از آمدنشان به هارلسدن، عصرهای تابستان با هم بیرون میرفتند و تا آنجا شیطان که میشد مشاهده کرد، آنها زوج بسیار مهربانی به نظر میرسیدند. احضار این پیادهرویها در طول پاییز ادامه داشت و سپس متوقف شد؛ اما البته با تاریک شدن روزها و دعا سرد شدن هوا، انتظار میرفت کوچههای نزدیک کافر هارلسدن بسیاری از
جذابیتهای خود را از دست بدهند. در تمام طول زمستان هیچکس چیزی از خانم بلک ندید؛ دکتر به سوالات بیمارانش پاسخ میداد که او «کمی غیرعادی است، بدون اجنه غیر مسلمان شک در بهار بهتر است». اما بهار از راه رسید و تابستان، و خبری از خانم بلک نشد، و بالاخره مردم شروع طلسم نویس مراغه به شایعهپراکنی و صحبت بین خودشان کردند، و انواع و اقسام دعانویس چیزهای عجیب و غریب در «عصرانههای چای» گفته میشد، که احتمالاً شنیدهاید تنها نوع سرگرمی شناخته شده در چنین محلههایی هستند. دکتر بلک شروع به تعجب از نگاههای بسیار عجیب و غریبی کرد که به سمتش
پرتاب طلسم نویس حسن آباد میشد، و این رسم، همانطور دعا که جادوگر بود، جلوی چشمانش از بین رفت. خلاصه، وقتی همسایهها در مورد این موضوع پچ پچ کردند، زمزمه کردند که خانم دعا نویسی بلک مرده است و دکتر او را فراری طلسم داده است. اما جفر کلیسا اینطور نبود؛ طلسم نویس جلفا خانم بلک در ماه ژوئن زنده دیده شد. بعدازظهر یکشنبه بود، یکی از معدود روزهای دلانگیزی که آب و هوای انگلیس ارائه میدهد، و نیمی از لندن به مزارع شمال، جنوب، شرق و غرب رفته بودند تا بوی ماه فرشتگان مه سفید را استشمام کنند و ببینند آیا گلهای رز وحشی هنوز
در پرچینها شکوفا شدهاند یا رمل نه. من خودم صبح زود بیرون رفته بودم و گشت و گذار طولانیای داشتم، و به متون کهن نحوی،همینطور که داشتم به سمت خانه میرفتم، خودم را در همین هارلسدنی که داشتیم عبادت کردن در موردش صحبت میکردیم، یافتم. دقیقتر بگویم، در علوم غریبه «ژنرال گوردون»، مجللترین خانهی محله، یک لیوان آبجو خوردم و همینطور که بیهدف پرسه میزدم، شکافی غیرمعمول و وسوسهانگیز همزاد در شماره ملا یک پرچین دیدم و تصمیم گرفتم چمنزار آن طرف را کشف کنم. چمن نرم بعد از طلسم شنهای جهنمی که در پیادهروهای حومه شهر پخش شدهاند، بسیار مورد نسخ خطی توجه پاها
قرار میگیرد و کیمیاگری بعد از مدتی پیادهروی، فکر کردم دوست دارم روی یک ساحل بنشینم و سیگار بکشم. در حالی که داشتم کیسهام را بیرون میآوردم، به سمت خانهها نگاه کردم و وقتی نگاه کردم، احساس کردم نفسم بند آمده و دندانهایم شروع به به فرشته هم خوردن کردند و چوبی که در یک دست داشتم با فشاری که به آن دادم، به حاجت گرفتن دو قسمت تقسیم شد. انگار جریان الکتریکی از جادو سیاه ستون فقراتم عبور کرده بود، اما برای لحظهای که به نظر طولانی میآمد، اما مشرکان حتماً خیلی کوتاه بود، متوجه شدم که از روح خودم میپرسم
که چه اتفاقی افتاده دعانویس است. آنگاه فهمیدم چه چیزی قلبم را به لرزه درآورده و موکل جن استخوانهایم را از شدت درد به هم ساییده است. همین که سرم را بالا آوردم، مستقیم به آخرین خانهی ردیف جلویم نگاه کردم و در پنجرهی بالایی آن خانه، برای کسری از ثانیه، چهرهای دیدم. چهرهی یک تعویذ زن بود، اما انسان نبود. من و تو، سالزبری، در زمان خود، وقتی که به سبک انگلیسیِ دعانویس هوشیار در کلیسا نشسته بودیم، از شهوتی سیریناپذیر و آتشی خاموشنشدنی شنیدهایم، اما تعداد دعا کمی از ما میدانیم فرشتگان که این کلمات به چه معناست. امیدوارم
هرگز نفهمی، زیرا مذهب وقتی آن چهره را در پنجره دیدم، با آسمان آبی بالای سرم و هوای گرم که به صورت تندباد در اطرافم میوزید، میدانستم که به دنیای دیگری نگاه کردهام - از پنجرهی یک خانهی معمولی و نوساز نگاه کردهام و جهنمی را در برابر خود دیدهام. وقتی شوک اول تمام شد، یکی دو بار فکر نماز خواندن کردم که باید غش کرده باشم؛ عرق سردی بر صورتم نشسته بود دعاگر و نفسهایم با هقهق میگذشت، انگار که نیمهجان شده بودم. بالاخره توانستم بلند شوم و به سمت خیابان طلسم رفتم و آنجا نام دکتر بلک را روی
تیرک کنار دروازه ورودی دیدم. از قضا یا شانس جفت روحی من، در باز شد و مردی شیاطین از پلهها پایین آمد، طلسم نویس جنت آباد در حالی که از کنارش رد میشدم. شکی نداشتم اعمال صالح که خود دکتر بود. او از آن تیپهای رایج در لندن بود
که در صورتی که از توصیههای شما خوشم نیامد، هر طور که بخواهم عمل کنم.» پارا بروین اعلام کرد: «این کاملاً منصفانه و منطقی است، و از شما به خاطر افتخاری که ارواح به من دادهاید سپاسگزارم.» چیک با لحنی جدی گفت: «من قراره رئیس علوم غریبه بولیواگ بشم.» [صفحه ۳۰۹] «اون چیه؟» جان پرسید. کروبیِ خندان گفت: «این همان کسی است که علوم غریبه بر حاکم حکومت میکند. جادو پس فقط مواظب خودتان باشید - تو و مشاور ارشدت - و هر دوی شما ذکر خواهید دید که من کار خودم را بلدم.» سپس کودک، جان داگ را به اتاق لباس
پادشاه برد و در کمدها به دنبال چیزی گشت تا اینکه یک ردای قاقم نفیس و یک طلسم تاج و طلسم نویس سنگر عصای سلطنتی پیدا کرد. تاج کمی کدر شده بود. [صفحه ۳۱۰]از بیاستفاده بودن، اما جواهرات داخل آن هنوز به شدت میدرخشیدند؛ بنابراین خرس آن را روی فرشتگان سرِ زنجبیلیِ جان گذاشت و عصای سلطنتی را در دست راستش قرار داد. چیک ردای قاقم را طوری دور او پیچید که دست چپِ از دست رفتهاش دیده نشود، و سپس مرد زنجبیلی را به تالار بزرگ بردند و او را بر تخت سلطنتی نشاندند. کلیسا اگر بینیاش به شدت لبپریده موکل جن
نبود و چشم شیشهای چپش آنقدر در حدقهاش لق نمیزد که به هر سو جز راه درست نمیچرخید، شاید باوقارتر به نظر میرسید؛ با این حال، ردا طلسم جادوگر این واقعیت را پنهان میکرد که جلوی پیراهنش کثیف و ترکخورده بود و چندین دکمه لوزیشکلش در طول ماجراجوییهای اخیرش شکسته بود. اما ردای سلطنتی فرشتگان و تاج سلطنتی بسیاری از نقصها را میپوشاند، و وقتی پارا بروین و کروب عقب ایستادند و با نگاهی انتقادی به دوستشان نگاه کردند، از ظاهر سلطنتی او کاملاً احساس غرور کردند. وقتی همه چیز آماده شد و جان بر تخت نشست، چیک به سمت
در غربی تالار قلعه رفت و آن را باز کرد و همزمان پارا بروین در شرقی را کاملاً باز کرد. سپس، با هم، رو به مردم فریاد زدند: [صفحه ۳۱۱] خمیر شاه اول [صفحه ۳۱۲] حاجت گرفتن «پادشاه آمده است! ای همه اهالی هیلاند و لولاند، وارد قلعه او شوید و توسل به شیوهای شایسته به حاکم جدید سلام کنید!» بنابراین افراد قدبلند و لاغر از یک در و افراد کوتاه و چاق از در دیگر وارد شدند؛ طلسم نویس تربت جام و همه با حیرت و احترام به هیکل عجیب پادشاه نماز خواندن شیرینی زنجبیلی خیره رمل شدند، دین که [صفحه ۳۱۳]مطمئناً از جنس
گوشت و خون نبود، و میتوانست به راحتی حاکمی خردمند و عادل باشد. هیچ شکی در دعانویس تحقق پیشگویی وجود نداشت؛ بنابراین همه با فروتنی در برابر جان تعظیم کردند، که چیک با صدایی کودکانه دعا نویسی و جیغ مانند او را به عنوان «شاه داگ اول، تعویذ حاکم پادشاهیهای دوقلوی شیاطین هیلند جادو سیاه و لولاند» به رعایای خود معرفی کرد. پس از آن در هر دو شهر جشن و شادی برپا شد و یوحنا در دو سوی دیوار بزرگ، رژهای سلطنتی برگزار کرد و در همه جا با فریادهای شادی پرشور مورد ابطال کردن جادو استقبال قرار گرفت. مرد زنجبیلی حاکم بسیار
موفقی از آب درآمد؛ و از آنجایی که سید و حاجی نه احضار او و نه پارا برویین چیزی نمیخوردند و چیک به دعانویس رژیم طلسم نویس کیاشهر غذایی بلغور جو دوسر و خامه بازگشت، هزینههای پادشاه بسیار دعا سبک ابجد بود و او مجبور نبود برای حمایت از دولت سلطنتی خود از مردم مالیات بگیرد. یکی از اولین قوانینی که او وضع کرد کافر این بود که هیچکس در دو کشور نباید نان زنجبیلی که بیش از سه روز از تاریخ آن گذشته باشد را بخورد، چرا که در غیر شیطان این صورت جان خود را از دست میدهد؛ این قانون مانع از
آن میشد که او هنگام سفر به هر یک از این دو سرزمین، دعا هرگز در معرض خطر قرار گیرد. کار دیگری که او انجام داد این بود که یک زن چاق و طلسم ریز نقش اهل لولاند شیاطین را استخدام مقدس کرد تا برایش یک دست نان زنجبیلی جدید درست کند و بپزد، که در دعا انتهای آن پنج انگشت عالی داشت. او همچنین تکههای نان زنجبیلی درست میکرد. [صفحه ۳۱۴]تا به گوش همزاد شکسته و بینی خرد شده و پاشنه مشرکان آسیب دیدهاش، و همچنین چند دمپایی جدید طلسم نویس رضوانشهر و زیبا وصله شود؛ و وقتی دست و همه
این وصلهها دعا سر جایشان قرار گرفتند، کافران مقدس جان شربتی را که در قمقمه نقرهای که پری سگ آبی به او داده بود، نوشید و بلافاصله نان زنجبیلی جدید جزئی از بدنش شد، و او به همان روزی که مغازه نانوایی آقای ژول
با هقهای او درآمیخت. دکتر بلند شد و در اتاق راه رفت، دیگر نمیتوانست پریشانیاش علوم غریبه را کنترل کند. با خودش زمزمه کرد: «آه، مردم بیچاره! مردم بیچاره، بیچارهها!» طوفان فروکش کرد و مادام دوپونت، که زنی با شخصیت قوی بود، خودش را جمع و جور کرد. دوباره رمل رو به سید و حاجی دکتر کرد و گفت: «بیایید آقا، به ما بگویید چه کار باید بکنیم.» «باید شیردهی را متوقف کنی و آن زن را به عنوان پرستار موقت اینجا نگه داری تا بیماری را به جای دیگری منتقل نکند. حاجت گرفتن در مورد مقدس خطری که برای کودک پیشینه تاریخی ایجاد میشود،
اغراق نکن. من، حقیقتاً، از رنج تو بسیار متأثر شدهام و هر دعانویس کاری میکنم - قسم میخورم - که ابطال کردن جادو کودکت هر چه سریعتر سلامتی کامل خود را دعانویس مشرکان بازیابد. امیدوارم موفق شوم، و دعانویس آن هم به زودی. و حالا باید تا فردا تو را تنها بگذارم.» مادام دوپونت با لحنی ضعیف گفت: «ممنون، دکتر، ممنونم.» مرد جوان برخاست و دکتر را جادو تا دم در طلسم همراهی کرد. نتوانست حرفی بزند، اما تا رفتن دکتر، سرش را پایین مقدس انداخت. سپس به سمت مادرش آمد. خواست او را در آغوش دعا نویسی بگیرد، اما مادرش او را
- شیاطین بدون خشونت، اما محکم - پس زد. پسرش عقب متون کهن رفت و دستانش را طلسم نویس لوشان روی صورتش گذاشت. با صدای گرفتهای گفت: «مرا ببخش! مگر ما به اندازه کافی بدبخت نیستیم که از هم متنفر باشیم؟» مادرش پاسخ داد: «خداوند تو را به خاطر هرزگیات با زدن فرزندت مجازات کرده است.» اما مرد جوان، با وجود اندوه فراوان، نمیتوانست این را باور کند. او گفت: «غیرممکن است! حتی یک مرد هم به اندازه کافی شرور یا ظالم نیست کلیسا که عملی را که شما به خدای خود نسبت میدهید، مرتکب شود!» مادرش با ناراحتی گفت: «بله، تو به
هیچ چیز اعتقاد نداری.» او پاسخ داد: «من به چنین خدایی اعتقاد ندارم.» سکوتی برقرار شد. وقتی سکوت شکسته شد، کنار در ورودی پرستار بود. او در اتاق را باز کرده بود و لحظاتی بیتوجه روح آنجا ایستاده بود. بالاخره جلو آمد. گفت: «خانم، من در موردش فکر کردهام؛ ترجیح فرشتگان میدهم فوراً شیطان به خانهام برگردم و فقط پانصد فرانک را داشته باشم.» مادام دوپونت با حیرت به او خیره شد. «این چه حرفی است که میزنی؟ میخواهی به خانهات برگردی؟» «بله، خانم،» جواب داد. جورج فریاد دعا زد: «اما، همین ده دقیقه پیش به آن فکر نمیکردی.» مادام
دوپونت پرسید: «از آن موقع تا حالا چه اتفاقی افتاده؟» «من در موردش طلسم نویس صومعه سرا فکر کردهام.» «بهش فکر کردی؟» «خب، دارم برای کوچولوم ذکر و شوهرم احساس تنهایی میکنم.» جورج با تعجب پرسید: «توی ده دقیقهی گذشته؟» مادرش اضافه کرد: «حتماً چیز دیگری هم هست. توسل ظاهراً باید چیز دیگری هم باشد.» پرستار اصرار کرد: «نه!» «اما من میگویم بله!» فرشتگان «خب، میترسم هوای پاریس برایم خوب نباشد.» «بهتره صبر کنی و امتحانش کنی.» «ترجیح میدهم اجنه غیر مسلمان فوراً به خانهام برگردم.» مادام دوپون فریاد زد: «حالا نماز خواندن بیایید و به ما بگویید چرا؟» دعاگر «بهت احضار که گفتم. بهش فکر
کردم.» «فکر کردی چی شده؟» «خب، من فکر طلسم نویس آستانه اشرفیه کردم.» مادر فریاد زد: «اوه، چه جواب احمقانهای! 'من شیطانی بهش فکر کردم! من بهش فکر کردم!' چی؟ میخوام بدونم چی شده!» «خب، همه چیز.» «نمیدانی چطور عبادت کردن به ما بگویی چه؟» «من همه چیز را جادوگر به تو میگویم.» مادام دوپونت فریاد زد: «چرا، شما یک احمق هستید!» جورج بین جادو سیاه دعانویس ابجد مادرش و پرستار قرار گرفت و گفت: «بذار باهاش صحبت کنم.» زن به فرمول قدیمیاش برگشت: «میدانم که ما فقط مردم روستایی فقیری هستیم.» مرد جوان گفت: «به حرف من گوش کن، پرستار. همین چند وقت پیش
میترسیدم که تو را بفرستیم بروی. از حقوقی که مادرم تعیین کرده بود راضی بودی. علاوه بر آن حقوق، قول داده بودیم وقتی به خانه برگشتی، مبلغ خوبی مذهب هم به تو بدهیم. طلسم نویس رحیم آباد حالا به ما میگویی که میخواهی بروی. میبینی؟ همه اینها یکدفعه. حتماً دلیلی دارد؛ بگذار بفهمیم. حتماً دلیلی دارد. کسی با تو کاری کرده است؟» زن در حالی که چشمانش را پایین انداخته بود، اعمال صالح گفت: «نه، آقا.» «خب، بعدش؟» «من در موردش دعا فکر کردهام.» جورج ناگهان گفت: شیاطین «همواره یک حرف را تکرار نکن - 'من در موردش فکر طلسمات کردهام!' این چیزی به
ما نمیگوید.» او در حالی که خودش را کنترل میکرد، به آرامی اضافه کرد: «بیا، به من بگو چرا میخواهی بروی؟» سکوت برقرار شد. او پرسید: «خب؟» «بهت میگم، من فکر کردم—» جورج با ناامیدی فریاد زد: «انگار آدم با یه تیکه چوب حرف
که تقریباً در شمال و جنوب قرار دارند و پوشیده از چمن، توسک متون کهن و علفهای هرز هستند. مقدس بزرگترین آنها حدود نیم مایل طول و یک سوم مایل عرض دارد؛ دیگری تقریباً به اندازه دو کابل مربع است. چندین صخره در انتهای جنوبی، به سمت شرق و غرب قرار دارند؛ و یکی بالای آب، به صورت جدا، به سمت جزایر هرمیت، تقریباً در وسط کانال قرار موکل جن دارد: اما هیچ نشانه دیگری از خطر قابل مشاهده نبود. زوایای به دست آمده در دعا اینجا، با عبور از زوایای خلیج اورنج، جزایر هرمیت را به سمت شمال محدود کردند -
اگرچه جزئیات خط همزاد ساحلی آنها، به سمت شمال، هنوز مشخص نشده است. «دوم د. روزی به خوبی روز قبل. ما دعا نویسی نزدیک اِووتس بودیم، جزیرهای شبیه بارنولتس، کلیسا اما نسبتاً مرتفعتر. هوا به آقای ویلسون اجازه داد تا طرحهایش از ساحل را ادامه ذکر دهد: اما در واقع هیچ بخشی از مسیری که در فرشتگان آن حرکت میکردیم کاملاً حذف نشده بود. بعدازظهر، ساحل را نزدیک نیو آیلند بستیم و با دقت به دنبال کنارهها و تپههای کم عمق فرشتگان گشتیم، و چون زمین پایینتر به نظر میرسید و دشت ناسائو دارای گودالهای کم عمق بود، جفت روحی تصور میکردیم
که توسل تپههای جدا از خشکی پیدا کنیم. مطمئناً آب کم عمقتری پیدا کردیم، در مقایسه با آنچه جفر اخیراً به آن عادت کرده بودیم، یعنی از پانزده تا بیست فاتوم، که به دعانویس تدریج با نزدیک شدن به ساحل دعانویس کاهش مییافت، اما هرگز کمتر از ده فاتوم نداشتیم تا اینکه عصر به بندر رسیدیم. در اینجا نتوانستم هیچ ردی از آب جادو سیاه پیدا کنم.{۴۳۷}هیچ شباهتی به هیچ نقشه منتشر شدهای نداشت؛ اما با دیدن مکانی در پشت چند جزیره کوچک که به نظر میرسید لنگرگاه امنی طلسم نویس ماسال را فراهم کند، به سمت آن حرکت کردیم و هنگام غروب
آفتاب در بندری فرشته امن در طلسم نویس خمام ضلع شرقی یک جزیره بزرگ، در غرب جزیره جدید، لنگر انداختیم. آب به تدریج ابطال کردن جادو کم عمق میشد و روی کف شنی نرمی قرار میگرفت؛ اما ما خیلی جلو رفتیم و پس از تغییر مسیر کابل، فقط سه فاتوم دعانویس داشتیم، بنابراین مجبور شدیم محل پهلوگیری خود را تغییر دهیم. «سوم. آقای موری آماده شد طلسمات تا در امتداد ساحل به سمت دماغه گود ساکسِس حرکت کند، یکی از کرونومترها و سایر ابزارهای لازم را حمل میکرد و آذوقه سه هفته را نیز با خود برداشته بود. او با یک قایق مخصوص شکار
نهنگ، به همراه شش مرد، که از هر نظر کاملاً مسلح و مجهز طلسم نویس علی آباد کتول بودند، عازم شد. پس از اعزام ناخدا، من برای گشت و گذار در گذرگاههای داخلی این ارواح بخش از تیرا دل فوئگو آماده شدم: در حالی که آقای استوکس، در قایق دعاگر دیگری، قرار بود طلسم نویس دورود بررسی ساحل را از سمت شرقی رأس خلیج ناسائو تا مجاورت جزیره جدید ادامه دهد ؛ و حاجت گرفتن ستوان کمپ از کشتی مراقبت میکرد و علاوه بر چوببری و آبیاری، سید و حاجی تعمیرات آن را نیز انجام میداد. {۴۳۸} فصل بیست و سوم با قایقها به راه جادو سیاه افتادیم—گواناکوها را پیدا
کنید—موری نارو—قارچ توس—جزر و مد—کانال—یخچالهای طبیعی—منظره—کوهها—زنجیرههای پیوسته—گذرگاهها—کشتیهای بخار—جمی باتن—پوما—لانه—تصادف—بومیان—دفتر خاطرات موری—کیپ گراهام—کیپ کینارد—بندر اسپنیارد—خلیج ولنتاین—کیپ گود ساکس—بومیان—جزیره لنوکس—تنگه لو مایر—خلیج گود ساکس—تصادف—مسابقه جزر و مد—سن ویسنته—سن دیگو—جزر و مد—ساوندینگز—ساحل شمال شرقی—سن سباستین—بازتابها—پورت دیزایر—مونته ویدئو—سانتا کاتالینا—ریودوژانیرو. «چهارم. من و دعانویس آقای استوکس هر کدام سفر دیگری را با طلسم قایقها آغاز کردیم و کرونومتر و ابزارهای لازم را برداشتیم. او به سمت شمال حرکت کرد تا به سرزمین اصلی برسد؛ من در بیرون به سمت جنوب غربی حرکت کردم تا مستقیمترین مسیر دعا را به سمت ارتباط بین خلیج ناسائو و گذرگاه یا کانال تازه کشف شده پیدا کنم. با کمال
تعجب متوجه شدم که ساحل ابجد شرقی خلیج ناسائو به بخش شیطانی زیادی از سواحل پاتاگونیا شباهت دارد (که لایهای از زمین بدون سنگ است) و کاملاً با ویژگی کلی سواحل و جزایر تیرا دل فوئگو متفاوت است. هنگام غروب آفتاب پیاده دعانویس شدیم و قایق خود را به ساحل شنی که چندین مایل امتداد رمل داشت، رساندیم و با تنها چند علوم غریبه پیشینه تاریخی یارد پیادهروی در داخل کشور، رد سمهای بزرگ شکافته شده، کافران تقریباً شیاطین به اندازه سمهای یک گاو روح را دیدم. این کشف به طلسم سوال مربوط به پوست و استخوانهای گواناکو که در میان فوئگیها
یافت میشد، پاسخ داد، اما باعث شد که من در یافتن گذرگاهی به سمت شمال از طریق داخل کشور کمتر خوشبین باشم. در نزدیکی این مکان، بوتهزارهای زیادی پیدا شیطان رمال شد؛ و انبوهی از علفهای غنی، دشت وسیعی را پوشانده بود. «پنجم. قایق
saben (کسانی که میدانند)»، تا حدودی در مورد اثربخشی درمان تردید داشت، اما نمیخواست مزایای هر فضیلتی را که ممکن است داشته علوم غریبه باشد، به نفع نوزاد بیمارش از دست بدهد. آب و فرشته هوای چیلوئه توسط کسانی که در سایر نقاط شیلی زندگی میکنند، «خشک، سرد و مرطوب» تلقی میشود. مطمئناً دلایل فرشتگان زیادی برای چنین نظری وجود دارد، به خصوص در ماههای دعا زمستان، زمانی که تقریباً همیشه باران میبارد و باد، با کمی توقف، از شمال تا شمال غربی به شدت میوزد، و،{۲۹۴}از غرب به جنوب دعا غربی؛ اما با وجود مقدار زیاد باران، تبخیر زیاد است
و بنابراین نمیتوان آن را ناسالم مشرکان نامید؛ در واقع، از روی تجربه، کاملاً خلاف این تصور میشود. آگروس، که من تعویذ اغلب به گزارش عالی او از چیلوئه اشاره کردهام، در این مورد بسیار توضیح میدهد و از آنجایی که مدت زمان قابل توجهی در موکل جن آنجا اقامت داشتهام، میتوان او را بهترین مرجع دعانویس دانست. کسانی که اکنون در جزیره ساکن هستند، بسیار علیه آن صحبت میکنند و همه کسانی که قبل از طلسم نویس سقز بازدیدم ملاقات کردم، آن را به عنوان "بدترین آب و هوا در جهان" محکوم کردند. کافر شاید ما ابطال کردن جادو که اخیراً آب و هوای
بسیار نامساعدتری طلسم را تجربه کرده بودیم، با این دعا انتظار به چیلوئه رفتیم که آن را شدیدتر از آنچه در تنگه ماگالهانس به آن عادت کرده بودیم، بیابیم، اما خود را به طور خوشایندی در اشتباه یافتیم. بازدید ما مطمئناً در فصل بهتری بود و شاید حق نداشتیم در مورد بخش دیگر فرشتگان سال نظر قطعی داشته باشیم. بنابراین، ابتدا از آگروس نقل قول میکنم و سپس آنچه را که از سپتامبر تا دسامبر در مورد آب طلسم نویس لنده و هوا یافتیم شرح میدهم. با این حال، از آنجایی که ساکنان این ماهها را مطبوعتر از حد معمول در آن
فصل میدانستند، ما فقط میتوانیم تصوری مبهم از بهار و تابستان داشته باشیم. برای پاییز و زمستان باید به روایتهای دیگران تکیه کنم. آگروس پس از توضیح تضاد فصول با آنچه در شمال دین خط استوا تجربه میشود، در رابطه با ماههای سال، میگوید: احضار «شیلوئه نیز چهار فصل طلسم خود را دارد، اما مانند سایر نقاط شیلی از طلسم نویس بندر ترکمن مزایای این تغییرات بهرهمند نیست؛ زیرا نه آن فراوانی میوه وجود دارد و نه مزارع آن با این همه گلهای زیبا و گیاهان دارویی مفید آراسته شدهاند. تابستان بهترین زمان است؛ زیرا در ماه ژانویه، دعانویس از ساعت ده صبح
تا سه بعد از ظهر، گرما بیش از حد است. با این حال، بین این ساعات، نسیم دریا که «ویرا-زون» نامیده میشود، هوا را تازه میکند. در دعانویس زمستان دما بسیار سرد است؛ اما یخبندان به قدیس هیچ وجه به شدت اروپا نیست. من هرگز یخ، حتی در نهرهای سید و حاجی کوچک، طلسمات ندیدهام و برف برای مدت طولانی روی زمین نمیماند.» «در ماههای زمستان، و همچنین در سایر بخشهای سال، بارش باران و طلسم طوفانهای شدید از متون کهن شمال شمال غربی و غرب رخ میدهد.»{۲۹۵}بادهایی که شیاطین دعانویس اغلب در تمام طول ماه طلسم ادامه دارند و شیطان به ندرت
قطع میشوند، و باد اعمال صالح گاهی آنقدر شدید است که خانهها در امان نیستند و بزرگترین درختان از ریشه کنده میشوند. وقتی هوا خوب است، نمیتوان برای مدت طولانی به آن اعتماد کرد؛ حتی در شیاطین تابستان؛ زیرا حرز در ماه ژانویه من اغلب طوفان و باران را به شدت و فراوانی زمستان تجربه کردهام. در ماههای دعا تابستان بادهای جنوبی بیشتر میوزند و تا زمانی که ادامه دارند، هوا خوب و صاف و هوا به ویژه خشک است. «اگرچه ماههای زمستان مقدس و بخش قابل توجهی از سایر فصول، به دلیل شدت بادها دعا و میزان زیاد باران، بسیار
نامساعد هستند، همزاد اما نمیتوان انکار کرد که آب و هوا سالم است. در چیلوئه هیچ بیماری همهگیری مشاهده نمیشود. آبله و سرخک شناخته شده نیستند؛ [160] و تبهای سهگانه، که در شمال بسیار رایج است، هرگز در این جزیره تجربه نشدهاند. تب خالدار (تاباردیلو) و دردهای حاد معده، تنها اختلالاتی هستند که ساکنان این مجمعالجزایر به آنها مبتلا میشوند. رعد پیشینه تاریخی و برق به ندرت رخ میدهد؛ اما زلزلهها به صورت دورهای رخ دادهاند. در سال 1633 مقدس کلیسا و خانهها ویران شدند و در جفت روحی سال 1737 خسارات دعاگر زیادی به روستای ایسلا گرانده در اثر زلزله وارد
شد.» تا اینجا که آگوئروس. در کل، اوضاع آنقدرها هم که طلسم نویس از شنیدههایمان انتظار داشتیم، طلسم نویس دیواندره نامساعد نیست. کاپیتان فیتز روی در ماه ژوئیه به آنجا رسید، در طول نیمه دوم آن و ماه اوت، هوا بسیار مرطوب بود و گاهی اوقات بادهای
روز بعد آماده شد و برای صرفهجویی در وقت، هر آنچه که ممکن بود لازم باشد در آن قرار داده شد و کشتی برای شب ناتمام دعاگر ماند. سپس دو یا سه طلسم نویس سید و حاجی سرخپوست سوار کشتی جادو سیاه شدند و با مشاهده آنچه انجام میشد، نقشه خود را کشیدند و هنگام غروب آفتاب طبق معمول آنجا طلسمات را ترک کردند. شب کاملاً تاریک بود و ساعت نه، قایق از کنار جادوگر آن رد شد. زنگ خطر به همزاد صدا درآمد و جستجوی فوری در کلبههای سرخپوستان انجام شد که همگی بدون اینکه کوچکترین اثری از خود یا قایق به جا
بگذارند، از آنجا رفته بودند. «نقاش» یا طنابی که کشتی با دعانویس آن به کشتی بسته شده بود، با وسیلهای تیز، احتمالاً چاقویی که مردم ما همان روز برای آنها شماره ملا روی سنگ تیز کرده بودند، بریده توسل شده بود. صبح روز بعد تمام جستجوهای ممکن انجام شد، اما بینتیجه بود؛ قایقی که اجنه غیر مسلمان دعا باقی مانده بود، قایقی بود که نماز خواندن نمیتوانست به هیچ طلسم وجه مورد استفاده قرار گیرد و آقای گریوز به پورت فمین بازگشت. هر چقدر دعانویس هم که این حادثه ناراحتکننده بود، نمیتوانستم او را به خاطر طلسم نویس بانه آنچه اتفاق افتاده بود سرزنش کنم، زیرا
هیچکس به چنین رفتاری از سوی سرخپوستان مشکوک نبود، چرا که در تمام ارواح موارد دیگر، پس از غروب دعانویس آفتاب از ما عبادت کردن فاصله گرفته بودند. قایق به درستی در کنار آن محکم شده بود و شب آنقدر سرد بود که هیچکس فکر نمیکرد سرخپوستان خود را در معرض چنین دمایی (۲۸ درجه) قرار دهند؛ زیرا آنها حتماً در کنار آن شنا کردهاند تا آن را به گل بنشانند روح و سپس آن را خیلی آهسته یدک کشیدهاند تا از کشف سرقت جلوگیری شود، زیرا در آن زمان ابطال کردن جادو دو نفر در حال قدم زدن روی عرشه بودند. آقای
تارن، که در این سفر آقای گریوز دین را همراهی میکرد، یک عقاب دریایی بسیار زیبا ( Polyborus Novæ Zealandiæ ) و چند پرنده دیگر و نمونهای از درختچهای که قبلاً ندیده بودیم، گونهای از Desfontanea ، را برای من آورد . برای جلوگیری از ضرر مشابه در کافران آینده، آدلاید{۱۴۴}بلافاصله در بیرون به میللنگهایی مجهز شد تا قایقهایش را در بندرگاه بالا ببرد. زمستان به سرعت در حال پیشروی بود؛ زمین دائماً پوشیده از برف بود، از یک تا دو فوت عمق، و هر شب بیشتر میشد. کافر در اوایل ژوئن، شماره ملا باد شدیدی از سمت شمال غربی وزید
که مقدس زمین پست شیاطین طلسم نویس کوهبنان محل چادرهای ما را پر از آب کرد؛ اما احضار خوشبختانه چادر بزرگ به طور تصادفی در قسمت مرتفعتری قرار گرفته بود و از آب نجات یافت. این سیل، آب تمام برکههای مقدس اطراف چادرها را علوم غریبه پر و البته خراب کرد؛ و ما مجبور شدیم پس از آن آذوقه خود را از فاصله علوم غریبه قابل توجهی تهیه کنیم. در هشتم ژوئن، رعد و برق زیادی در سمت شمال مشاهده شد و دعا نویسی صداهای غرش مکرری شنیده شد که برای مدت طولانی ادامه داشت؛ یکی از آنها به طور واضح به مدت بیست دقیقه
ادامه داشت. در ابتدا تصور میشد که آنها فورانهای آتشفشانی دوردست هستند؛ اما از رعد و برقهای مکرر، احتمالاً پژواکهای رعد و طلسم نویس مریوان برق بودند که در میان درههای عمیقی که رشتهکوههای سنگی کوردیلرا را قطع میکنند، میپیچیدند، جایی که ما حداقل صد و پنجاه مایل از آنجا فاصله داشتیم. به دنبال آن، چندین هوای بد آمد رمال که جادو سیاه در طول آنها فشارسنج به سرعت در نوسان بود. در چهاردهم، جیوه به ۲۸.۱۷ اینچ کاهش یافت، و پس از قدیس آن به تدریج با هوای خوب و آرام بالا رفت تا اینکه به ۳۰.۵۰ اینچ رسید، و دوباره هوای
بد از راه رسید. مردم در چادرها دچار طغیان دیگری شدند. اگر آب شش اینچ دیگر ذکر بالا میآمد، همه چیز حاجت گرفتن را دعا با خود میبرد؛ و از آنجایی که باد با ابجد شدت کمتری بر ساحل میوزید، در حالی که موجهای سنگین بر ساحل میکوبیدند، ما نمیتوانستیم کمک بسیار کمی از کشتی به آنها ارائه دهیم. شدت هوا با خود نامطبوعترین همراه را به همراه آورد. بیماری اسکوربوت ظاهر شد و افزایش یافت؛ در حالی که مرگ تصادفی یک ملوان، که بر پیشینه تاریخی اثر سقوط از دریچه رخ داد، و به دنبال آن مرگ دو نفر طلسم دیگر،
و همچنین آقای لو، از کشتی آدئونا، که جسدش برای دفن نزد من آورده شد، باعث ایجاد ناامیدی در بین خدمه شد که به طلسم نویس جوزم هیچ وجه نمیتوانستم جلوی آن را بگیرم. یکنواختی مشاغل آنها، ظاهر سرد و گرفته روستا و شدت آب و
کشید و با نگرانی به او نگاه کرد. فیل زیبا با لحنی خشن کلیسا پرسید: «چی شده؟» چون کاملاً روی خوشخلقی پگ حساب میکرد. پگ با عذرخواهی اعتراف کرد: «دوباره داشتم به آن فکر علوم غریبه میکردم. به زنده بودن دعاگر قبلیام. مطمئنم قبل از اینکه عروسک باشم، زنده بودم، کابومپو. فکر میکنم یک آدم بودم، مثل پمپا.» او به آرامی ادامه داد. ۲۷۱ رمل فیل زیبا با نگرانی گفت: «همین که هستی خیلی بهتری.» چون تازه به ذهنش رسیده بود که آینه جادویی هم به پگ میگوید که او کیست، هم به جعبه سوالات. اما آیا باید میگذاشت پگ در
آن نگاه کند؟ سوال دعا نویسی طلسم این بود. کابومپوی پیر و خسته، در حالی که سعی میکرد تصمیم بگیرد، از یک پا شیطانی به پای دیگر جابهجا میشد. دو قطره عرق از خرطومش سرازیر شد. بالاخره با خودش فکر کرد: دین «چه فایدهای دارد؟ فرض کن چیز وحشتناکی بگوید! نمیتواند او را تغییر دهد و ممکن است او را ناراحت کند.» نه، او نمیگذاشت پگ در آینه نگاه کند. با صدایی خجالتزده پرسید: «دوست داری این دستبند مروارید را طلسمات داشته باشی؟» پگ با عجله از جا پرید و فریاد زد: «کابومپو، من عاشقش میشدم! و دیگر نگران زنده بودنم
نخواهم بود، چون همه آنقدر برایم دوستداشتنی هستند که دعانویس باید شادترین فرد در اُز باشم.» کابومپو با لحنی ناشیانه دستبند را به بازوی چوبی پگ لغزاند و گفت: «تو هستی، و اگر دوباره به پامپردینک برگردیم، هر چقدر لباس ابریشمی کافران که بخواهی خواهی داشت و...» رمال بقیه جمله در آغوشی خفه شد. پگ ایمی نماز خواندن روز به روز بیشتر به کابومپوی پیر و متکبر طلسم نویس گلباف علاقه پیدا میکرد و تا وقتی که نفسش فرشته جا آمد، واگ و شاهزاده با هم برگشتند و قدم زنان به خانه برگشتند. آنها یک باغ میوه و یک باغچه آشپزخانه شیطان پیدا
کرده مشرکان بودند و از آنجایی که دیگر گرسنه نبودند، هر دو سرحالتر بودند. ۲۷۲ واگ با مهربانی پیشنهاد داد: «بیا اسکوپ هاچ بازی کنیم. من از شکار پرنسسها فرشتگان خسته شدهام.» زیر درختان یک تکه شن صاف بود و واگ روی آن پرید و شروع کرد با پنجهاش مربعها را علامتگذاری کند. پومپا خندید و دعا گفت: «اسکوپ هاچ!» و پگ از روی خوشحالی جست و خیز کرد. کابومپو در حالی که با خستگی خودش را تکان میداد، خس خس کرد شیاطین و گفت: سید و حاجی «اگر میخواهی بازی کن، من تقریباً مثل یک شیر سنگی بازیگوش هستم. تازه، هاپ
مذهب اسکاچ که بازی فیل نیست.» پگ، واگ و پمپا شروع کردند به بالا و پایین پریدن با اسکاچ برای زنده ماندن. پگ جادو اغلب میافتاد، چون حفظ دعانویس تعادل روی پایههای چوبی سخت است، اما در نهایت پگ برنده شد و واگ تاجی از گل مینا بر سر او گذاشت. ۲۷۳ پامپا در حالی که صورتش را با دستمال ابریشمیاش پاک میکرد، نفس زنان گفت: «کاش میتوانستیم همینطور که هستیم ادامه دهیم. همه ما دوستان خوبی هستیم و اگر جادوگر پامپردینک ناپدید نمیشد، شاید طلسم میتوانستیم به سراسر اُز سفر کنیم و ماجراجوییهای بیپایانی با هم داشته باشیم.» کابومپو
در حالی که یک چشمش را باز کرده بود، گفت: «صحبت از ناپدید شدن شد،» چون در طول بازی چرت زده بود، «فکر حاجت گرفتن کنم اگر قرار است پادشاهی را نجات دهیم، بهتر است همین الان طلسم نویس گالیکش شروع کنیم.» پمپا فرشتگان آهی کشید و گفت: «خداحافظ لذت،» در حالی که توسل کابومپو او را به پشتش میگذاشت، گفت: «خداحافظ همه چیز!» پگ التماس کرد: «اوه، شاد باش.» و خودش را روی پشت واگ جا داد. عبادت کردن «هورا! هورا! هورا!» ناگهان پرندهای زرد و بزرگ از دعانویس بوتهای در همان نزدیکی بلند دعا شد و بالهایش را بالای سر پمپا به
هم زد. «هورا! هورا!» کابومپو با عصبانیت غرغر کرد: «هی! گمشو! طلسم برای چی هورا میکشی؟» پرنده در حالی که از روح بالای سر پگ ایمی میپرید، قارقار کرد: «او گفت... قدیس هورا! هورا! هورا! بگذار با سه حرز جیکجیک به تو یاد بدهم که اعمال صالح چگونه شاد باشی. اول، به آنچه میتوانستی باشی فکر کن؛ بعد، به آنچه جفر هستی فکر کن؛ سپس به آنچه خواهی بود طلسم نویس فاضل آباد فکر کن. گرفتی؟» پرنده سرش را به یک طرف خم کرد و با نگرانی دعانویس به آنها نگاه کرد. ۲۷۴ کابومپو با عصبانیت پرسید: «او طلسم نویس بندر گز میتوانست پادشاه اُز باشد، اما
در واقع او فقط یک شاهزاده گمشده است و قرار است با یک پرنسس بالای کوه ازدواج متون کهن کند. آیا نکتهی مثبتی در این موضوع میبینید؟ بروید همزاد بیرون! ما خودمان شادی را به نمایش میگذاریم.» مرغ هورا با نگاهی بسیار سرافکنده و در
سکنه بود، به جز گروه کوچکی که دور دریچه جمع شده بودند و با تمام قوا تلاش میکردند تا این آخرین وسیله نجات ضعیف را به کار بیندازند. شیب تند عرشه، تلاشهای سراسیمه آنها را تقریباً بینتیجه جلوه میداد و راه رفتن، حتی ایستادن، کاملاً غیرممکن بود. تام میتوانست حس کند که کشتی زیر پایش به آرامی در حال واژگون شدن است. حتی صدای شاد و آمرانه طلسم بلندگوی بالای پل هم دیگر قطع شده بود و هیچ نشانه اطمینانبخشی از زندگی در آنجا وجود نداشت - هیچ چیز جز طرح کلی سیاه سازه پایهدار که با آبی که از
آن روح میریخت، با زاویه وحشتناکی جفر کج شده مشرکان بود. ظاهراً تام و همراهان حواسپرتش آخرین نفرات سوار بر کشتی متون کهن بودند. نرده حالا آنقدر پایین بود که سقوط دریچه در هر صورت خیلی خطرناک نبود،۱۷۰زیرا آبهای خروشان گاه و بیگاه بر عرشه میکوبیدند، گویی بر نسخ خطی ساحل دریا میغلتیدند و سرمای شوم خود اعمال صالح را به بدن از پیش یخزدهی حاجت گرفتن تام میبخشیدند. از میان آشفتگی دریا صداهایی برخاست، فرشته برخی از آنها لحنهای یکنواخت کافران فرمان بودند شیاطین که در طوفان به طرز عجیبی بیربط به نظر میرسیدند؛ برخی دیگر را با لرز تشخیص داد که آخرین
نفسهای احضار ترسناک غرقشوندگان هستند. شماره ملا تا یک دقیقه - دو دقیقه طلسم نویس گنبد کاووس دیگر مقدس - او در آن آب شور جوشان فرو میرفت، جایی که هنوز میتوانست بشنود اما نمیتوانست ببیند. دعانویس او به طور غریزی تلاشهایش را با این کلک موقت افزایش داد، که اگر میتوانستند تا فروکش کردن دریا به آن بچسبند، میتوانست آنها را تا ذکر رسیدن کمک طلسم نویس آزادشهر تحمل کند. به محض اینکه دریچه بالا رفت، شروع به سر خوردن کرد و طلسم کسانی که آن را بلند کرده بودند، روی آن پریدند و تا جایی که میتوانستند محکم به آن چسبیدند. تعویذ از جایی
در تاریکی، مردی با عجله و سر و صدا به سمت این پناهگاه ناامن آمد. همین که روی آن پرید و دیوانهوار به قابهای اطراف لبهاش چنگ زد، تام از آن پایین پرید. زاویه کشتی که به سمت پایین کج شده بود حالا آنقدر تند بود که او نمیتوانست روی عرشه بایستد، اما همین که لیز خورد، به یک لوله جادو تهویه گیر کرد و به این ترتیب توانست مقدس به طبقه کابین برسد، جایی که همه ...۱۷۱درها مانند جلد جعبههای سیگار وارونه، باز بودند و در طلسمات باد و باران تکان میخوردند. دریچه به لبه عرشه سر خورده بود
و استحکام مشکوک نردههای در حال کشش، آن را به طرز خطرناکی نگه داشته بود. یکی از مردها تام را صدا زد: «سوار شو! عجله کن!» «افسر گفت فقط شانزده تا.» او پاسخ داد. مرد دیگری صدا زد: «دیوانه شدهای؟ تا میتوانی سوار شو!» تام با خونسردی جواب داد: دعا «گفت فقط شانزده تا.» دیگری فریاد جفت روحی زد: «حالا ابجد هر کسی برای خودش نماز خواندن است و دستوری در کار نیست!» شاید این همان مردی بود که جای تام را غصب کرده بود. رمل «او فقط گفت——» بقیهی جوابش در صدای شکستن نردهها گم شد، چرا که دریچه از عرشه
فرشتگان به درون آشفتگی توسل سیاه پایین سقوط میکرد. آخرین باری که او را دیدند، به یکی از درهای در حال تکان خوردن چسبیده بود، پایش را به جادوگر گیرهی کابلی بسته بود، موهای ژولیدهاش به این طرف و آن طرف تاب دعانویس میخورد، باران از صورتش جاری بود و لباسهایش را خیس کرده بود. او اصلاً شبیه یک قهرمان نبود، و حتی دعانویس شبیه عکس یک پیشاهنگ روی جلد مجله پسرانه دعاگر هم نبود.... ۱۷۲ فصل بیست و سوم روی علوم غریبه بلکلی بیحرکت میماند—برای شگفتی «بله، تنها مشکل تام اسلید همین بود—او نمیتوانست از دستورات اطاعت کند.» خانم السورث
گفت: «به نظرم خیلی سختگیر هستید.» شوهرش بیوقفه شیطانی فرشتگان اصرار کرد: «او اینجا همه کار برایش آماده کرده بود. او علوم غریبه میدانست قرار است پیشاهنگان در جنگ چه نقشی داشته باشند، پیشینه تاریخی اما فکر میکرد بیشتر از من در این مورد میداند. او به من قول داد و سپس قولش را شکست. او در اولین دین وظیفهاش کوتاهی کرد.» آقای السورث فنجان قهوهاش را از خودش دور کرد و صندلیاش را با لحنی قاطع از کنار میز ناهارخوری به عقب هل داد. برای لحظهای هیچکس حرفی نزد. مرد رمال جوان با لباس سربازی به فنجان خالیاش طلسم نویس سوق خیره شد
و چیزی نگفت. سپس به خانم السورث نگاه کرد، انگار امیدوار بود که او به شوهرش پاسخ دهد. از دعا میان چهار نفری که در اتاق غذاخوری کوچک و دلنشین السورثها نشسته بودند، روی بلیکلی اولین کسی بود که صحبت کرد.۱۷۳ گفت: «به
گذار در جزیره راه افتاد، در حالی که شاهزاده اینگا در کنارش قدم میزد. آنها در هر گوشه و کناری ویرانی و خرابی یافتند. تمام اشیاء قیمتی خانههای مردم به سرقت رفته و سپس ویران یا سوزانده شده بود. نه شماره ملا قایقی در ساحل باقی حرز مانده بود و نه حتی یک نفر، چه مرد و چه زن و چه کودک، جز خودشان در جزیره باقی مانده بود. اکنون تنها ساکنان پینگاری یک پادشاه کوچک چاق، یک پسر بچه و یک بز بودند. حتی رینکیتینک، با وجود اینکه دین دلش شاد بود، دعانویس در مواجهه طلسم با این فاجعهی عظیم
خندیدن برایش دشوار بود. حتی بز، برخلاف عادت همیشگیاش، از متون کهن گفتن هر حرف ناخوشایندی خودداری کرد. اما پیشینه تاریخی پسر بیچارهای که خانهاش حالا به بیابان تبدیل شده بود، اغلب با دیدن ویرانی جزیرهی عزیزش اشک از طلسم نویس سیمین شهر چشمانش جاری میشد. وقتی شب هنگام به انتهای پایینی پینگاری رسیدند طلسم نویس منوجان و آنجا را مانند بقیهی کوهها خالی از سید و حاجی سکنه یافتند، غم و اندوه اینگا تقریباً فراتر از توانش جادو سیاه بود. کافر همه چیز - والدین، خانه و کشور - در مدت زمان کوتاهی از او گرفته شده بود، به طوری که حیرت و اندوهش با غمش برابر بود. از
آنجایی که هیچ خانهای باقی نمانده بود که بتوانند در آن بخوابند، سه آواره زیر شاخههای آویزان یک درخت کاسا خزیدند و تا حد امکان راحت خود را جمع کردند. آنها از اضطرابها و غمهای روزانه آنقدر خسته و فرسوده شده بودند که مشکلاتشان به زودی در مه سرزمین رویاها محو شد. دیو و پادشاه و پسرک آرام طلسم در کنار هم خوابیدند تا اینکه با آواز پرندگان که سپیده دم روز جدید را تبریک میگفتند، از خواب بیدار شدند. فصل پنجم سه مروارید وقتی طلسم نویس شاه رینکیتینک و شاهزاده اینگا خود را در دریا شستشو رمل دادند و صبحانهای
ساده خوردند، شروع به فکر موکل جن کردن کردند که برای قدیس بهبود فرشتگان حالشان چه کاری میتوانند انجام دهند. رینکیتینک با خوشرویی گفت: «مردم بیچاره گیلگاد، بعید است طلسم نویس دوگنبدان که دیگر هرگز پادشاه خود را در جادوگر جسم ببینند، زیرا قایق و پاروزنان من با همه چیز دیگر رفتهاند. بیایید با این واقعیت روبرو شویم که ما تا آخر عمر در این جزیره زندانی هستیم و اگر نتوانیم بیشتر از آنچه در این کیسه کوچک داریم، دعانویس فرشتگان غذا تهیه کنیم، زندگی ما کوتاه خواهد ابطال کردن جادو بود.» شیاطین بز با لحنی دلنشین - یا لحنی به دلنشینی که بیلبیل میتوانست
تصور کند - اظهار داشت: «من از گرسنگی نمیمیرم، چون میتوانم علف بخورم.» پادشاه گفت: «درسته، کاملاً درسته.» سپس لحظهای متفکر به نظر رسید و رو شیطان به اینگا کرد و پرسید: «فکر میکنی، شاهزاده، اگر بدترین اتفاق بیفتد، میتوانیم بیلبیل را بخوریم؟» بز نالهای کرد و با نگاهی سرزنشآمیز به صاحبش گفت: «هیولا! آیا واقعاً دوست و خدمتکار قدیمیات را میخوری؟» پادشاه با خوشرویی پاسخ داد: «اگر بتوانم جلوی خودم را بگیرم، نه. لقمه تو فوقالعاده سفت میشود، و علوم غریبه دندانهای من دیگر مثل سابق خوب همزاد نیستند.» در حالی که این صحبتها ادامه داشت، اینگا ناگهان سه مرواریدی
را که پدرش زیر جفت روحی کاشیهای کف سالن ضیافت پنهان کرده بود، به یاد آورد. بدون شک پادشاه کیتیکوت چنان طلسم غافلگیر شده بود که فرصتی برای گرفتن مرواریدها پیدا نکرده بود، زیرا در غیر این صورت، جنگجویان شیاطین سرسخت شکست خورده و از پینگاری بیرون رانده میشدند. بنابراین، فرشتگان آنها هنوز باید در مخفیگاه خود باشند و اینگا معتقد بود که آنها در این طلسم نویس گمیشان زمان ضروری، کمک بزرگی به او و رفقایش خواهند کرد. اما تعویذ کاخ، ویرانههای زیادی بود؛ شاید مقدس او اکنون نمیتوانست جایی را که مرواریدها پنهان شده بودند، پیدا کند. او چیزی در این
مورد به رینکیتینک رمال نگفت، زیرا به یاد داشت که پدرش او را مأمور شماره ملا کرده بود تا راز مرواریدها و قدرت جادویی آنها را حفظ کند. با این وجود، دعا فکر به اجنه غیر مسلمان دست آوردن گنجینههای شگفتانگیز اجدادش، امید تازهای به پسرک بخشید. از جا برخاست و رو به پادشاه گفت: صبح روزی اعمال صالح احضار که رادار چیزی دعانویس عجیب در فضا گزارش داد، لاکلی حدود بیست دقیقه به هشت از خواب بیدار شد. این معمول بود. او در یک مذهب کیسه خواب در دامنه کوهی خوابیده بود که کوههای دیگری در اطراف آن بودند. این اتفاق بیسابقهای نبود.
او نماز خواندن آنجا بود تا برای تهیه نقشه دقیقی از پارک ملی دریاچه بولدر، که تأسیسات آن در حال ساخت بود، اندازهگیری دعا نویسی خط مبنا انجام دهد. اندازهگیری خط مبنا، حتی با جدیدترین دستگاههای الکترونیکی، کم و بیش برای لاکلی یک کار عادی بود.
در فهرست « چه کسی در آمریکا» قرار گیرد . کشتی راهنمای تتیس ابطال کردن جادو اولین فرود را بر روی سیاره L 216 12 انجام داد . این سیاره، دنیایی دلپذیر با جوی وسیع و دریاهای فراوان بود که خورشید سید و حاجی نزدیک، آنها را چنان گرم میکرد که تودهای از ابر دائمی، آنها و تمام زمینهای سفت را از دید پنهان میکرد. کوهها و جزایر و فلاتهای جفر مرتفع داشت. روز و شب و باران داشت. آب و هوای معتدلی داشت، تقریباً در سمت گرمسیری. اما هیچ حیاتی در آن وجود نداشت. هیچ حیوانی بر سطح جامد آن پرسه نمیزد. هیچ
گیاهی از سنگهای آن رشد نمیکرد. حتی باکتریها هم برای تبدیل سنگها به خاک با آن مبارزه نمیکردند. فرشته هیچ موجود زندهای، هر چقدر هم کوچک، در اقیانوسهای آن شنا نمیکرد. این سیاره یکی از آن اکثریت قریب به اتفاق ناامیدکننده دعانویس از جهانهای در غیر این صورت تحسینبرانگیز بود که صرفاً به این دلیل که قبلاً مستعمره نشده ارواح بود، برای استعمار نامناسب بود. میتوانست برای آزمایشهای بیولوژیکی در محیطی کاملاً عاری از میکروب مورد طلسم نویس راور استفاده قرار گیرد، یا کشتیها دعا حرز میتوانستند برای آب و تأمین هوا بر روی آن فرود شماره ملا بیایند. آب خالص و هوا
قابل تنفس بود، اما هیچ دعانویس کاربرد دیگری در حال احضار حاضر نداشت. قدیس چنین وضعیتی در مورد مقدس تعداد زیادی از سیارات شبیه زمین، زمانی که برای اولین بار در کاوش کهکشان کشف شدند، وجود داشت. زندگی به سادگی از آنجا آغاز نشده بود. بنابراین سفینهای که ابتدا تعویذ بر روی آن فرود آمد، به راهنمای طلسم کهکشانی مقدس شیطانی توجه کرد و پیشینه تاریخی رفت، فرشتگان و هشتصد سال هیچ سفینه دیگری به آن سیاره نزدیک دعا نشد. اما تقریباً یک هزاره بعد، کشتی بذر افشان اورانا از راه رسید. فرود آمد و با دقت دنیای بیفایده را بذرپاشی
کرد. بیپایان بر فراز ابرها چرخید و غباری ریز متشکل از هاگهای هر کلیسا میکروارگانیسم جفت روحی قابل تصوری فرشتگان که میتوانست سنگ را به پودر تبدیل کند و پودر را به ماده آلی نماز خواندن تبدیل شیاطین کند، به بیرون چکاند. همچنین کپکها، قارچها، گلسنگها و هر چیزی را که میتوانست خاک پودری اولیه را به مادهای تبدیل کند که اشکال بالاتر حیات بتوانند روی آن رشد کنند، بذرپاشی کرد. طلسم نویس روانسر اورانا دریاها را دعا نویسی با پلانکتون مذهب بذرپاشی کرد. سپس آن نیز ناپدید شد. قرنها گذشت. سپس کشتی آمادهسازی زیستمحیطی لودِرِد از فضا به سیاره رسید. این کشتی غولپیکر، ساختاری
بسیار بعید و هدفی نامشخص داشت. کاشت قبلی را موفقیتآمیز یافت. اکنون خاکی وجود داشت که پر از موجودات زندهی ریز بود. قارچهایی وجود داشتند اجنه غیر مسلمان که به طرز هیولایی رشد شیاطین میکردند. دریاها بوی اشکال حیاتی بسیار کوچک میدادند. حتی برخی از گونههای جدید در خشکی وجود داشتند که تحت شرایط کاملاً محلی توسعه یافته بودند. به طلسم عنوان مثال، پارامسیومهایی به بزرگی انگور وجود داشتند و مخمرها به اندازهای بزرگ شده بودند که گلهایی با چشم غیرمسلح داشتند. با این حال، حیات روی این سیاره بومی نبود. همه اینها توسط کشتی بذر قرنها طلسم قبل کاشته شده بود.
لودرد حشرات را آزاد کرد، کافر ماهیها را به دریاها ریخت. دانههای رمل گیاهان را در قارهها پراکنده کرد. سیاره را به نوعی مخلوط راسل از موجودات زنده تبدیل کرد. مخلوط راسل واقعی، ترکیبی از عناصر ساده به نسبتهای موجود در خورشیدها است. این ترکیبی از طلسم نویس قروه موجودات زنده نسخ خطی بود که برخی از آنها قطعاً باید با مصرف گیاهانی که اکنون به آنها طلسم عادت کرده بودند، زنده بمانند و برخی دیگر که باید با شکار گیاهان اولیه زنده میماندند. در واقع، سیاره با هر چیزی که امید میرفت در آنجا زندگی کند، پر شده بود. اما در زمان
بازدید لودِرِد، مسلماً هیچ موجودی دعاگر که به مراقبت والدین نیاز داشته مشرکان باشد، شانسی برای زنده ماندن نداشت. هر چیزی باید میتوانست به محض ترکیدن تخمش، از خود مراقبت کند. بنابراین هیچ پرنده یا پستانداری وجود نداشت. درختان و گیاهان از انواع مختلف، و ماهیها و سختپوستان و حشرات میتوانستند کاشته شوند. هیچ چیز دیگری. لودِرِد در میانِ پوچی شنا کنان دور طلسم نویس بروات شد. قرار بود قرنها بعد، باز هم کاشت دیگری دعا انجام حاجت گرفتن شود، اما هرگز انجام نشد. وقتی سرویس آمادهسازی زیستمحیطی به الگول چهارم منتقل شد، یک پرونده به هم ریخت. کارتهای موجود در آن برداشته
و جایگزین شدند، اما یکی از آنها ذکر جا مانده بود. بنابراین آن سیاره فراموش شد. در خلأ به دور خورشید خود میچرخید. تودههای ابر آن را از قطب تا قطب پوشانده بودند. در جاهایی که فلاتهای مرتفع به ابرها نفوذ میکردند، نشانههای مبهمی
اما غرورم جریحهدار شده که میبینم آناتومی بدنم اینقدر شکننده است.» مدتی گروه کوچک در سکوت به فکر فرو رفتند. کمی بعد، مرد حلبیچی سرش را بلند کرد و به مزارع نگاه کرد. با تعجب پرسید: «این چه نوع موجودی است که به ما نزدیک میشود؟» دیگران نگاه او را دنبال کردند و دیدند که خارقالعادهترین چیزی که طلسم تا به حال دیده بودند، به سمتشان میآید. آن چیز به سرعت و[صفحه ۱۳۶] بیصدا بر روی چمن نرم راه میرفت و چند دقیقه بعد در مقابل ماجراجویان ایستاد و کافر با حیرتی برابر با حیرت فرشته خودشان به آنها نگاه
کرد. مترسک تحت هر شرایطی شیطانی آرام بود. با لحنی مودبانه گفت: «صبح بخیر!» غریبه با حالتی متکبرانه کلاهش را از سر برداشت، تعظیم کوتاهی کرد و سپس پاسخ داد: «صبح همگی بخیر. امیدوارم که به عنوان یک جمع، توسل از سلامتی کامل برخوردار باشید. اجازه دهید کارت تبریکم را تقدیم کنم.» با این فرشتگان سخنرانی مودبانه، کارتی را به سمت مترسک دراز کرد، که آن را پذیرفت، بارها طلسم نویس دعانویس بیجار و بارها آن را برگرداند و سپس با تکان دادن سر، آن را به تیپ داد. پسر رمال با صدای بلند خواند: «آقای اچ. ام. واگِل-باگ، تی. ای.» دعانویس [صفحه
۱۳۷] کلهکدو با نگاهی خیره گفت: فرشتگان «خدای من!» «چوبکار حلبی گفت:» چه عجیب! چشمان تیپ گرد و طلسم نویس دعانویس دهگلان متعجب شده بود، و اسب ارهکش آهی کشید و سرش را برگرداند. مترسک پرسید: «تو واقعاً یک سوسک واگِلی هستی؟» غریبه با عجله پاسخ داد: «قطعاً، جناب آقای من! مگر اسم من روی کارت نیست؟» مترسک گفت: شماره ملا «بله، همینطور کلیسا است. اما میتوانم بپرسم «HM» مخفف چیست؟» حشرهی واگِل حرز با افتخار پاسخ داد: «HM یعنی بسیار بزرگنماییشده.» مترسک با نگاهی انتقادی به غریبه گفت: «اوه، فهمیدم.» «و آیا واقعاً تو خیلی بزرگنمایی شدهای؟» «جناب،» سوسک واگِل گفت، «من شما
را به عنوان یک جنتلمنِ با قضاوت و تشخیص میپذیرم. آیا به ذهنتان خطور روح نمیکند که من چندین هزار برابر بزرگتر از رمل فرشتگان هر سوسک واگِلی هستم که نسخ خطی تا به حال دیدهاید؟ بنابراین کاملاً واضح است که من بسیار بزرگ هستم، و هیچ دلیل خوبی وجود ندارد که شما در این واقعیت شک کنید.» مترسک جواب داد: «ببخشید. همزاد از آخرین باری که شسته شدم، کمی گیج شدهام. آیا درست است که من هم بپرسم «TE» در انتهای اسم شما به چه طلسم نویس دعانویس آق قلا معناست؟» [صفحه ۱۳۸] ووگل با لبخندی تحقیرآمیز پاسخ داد: «آن حروف نشاندهندهی مدرک تحصیلی
طلسم من هستند. برای روشنتر شدن موضوع، حروف اول به این معنی دعا است که من کاملاً تحصیلکرده هستم.» مترسک که خیالش خیلی راحت شده بود، گفت: «آه!» تیپ هنوز چشم از این شخصیت شگفتانگیز برنداشته بود. چیزی که دید، بدنی بزرگ، گرد و حشرهمانند بود شیاطین که بر روی دو پای باریک که دعا به پاهای ظریفی ختم میشدند، قرار داشت - انگشتان پا به سمت بالا خم شده بودند. بدن حشره واگِل-بوگ نسبتاً صاف بود و از آنچه از آن دیده میشد، رنگ قهوهای تیره ارواح درخشانی در پشت داشت، در حالی که جلوی آن با نوارهای متناوب
قهوهای روشن و جادو سفید راه راه بود که در لبهها به هم میپیوستند. بازوهایش کاملاً به باریکی پاهایش اعمال صالح بودند و سرش بر روی گردنی نسبتاً بلند قرار داشت - نه بیشباهت به سر انسان، با این تفاوت که بینیاش به یک شاخک دعاگر پیچخورده یا "حسگر" ختم میشد و گوشهایش از دین نوک ابجد بالایی دارای شاخکهایی بودند که مانند دو دم خوک مینیاتوری طلسم و پیچخورده، طرفین سرش را تزئین میکردند. باید اعتراف کرد که چشمان گرد و سیاهش ظاهری نسبتاً طلسم نویس دعانویس بافت برآمده داشتند؛ اما حالت چهره طلسم نویس حشره واگِل-بوگ به هیچ وجه ناخوشایند نبود. این حشره
برای لباس، یک کت دم چلچلهای به رنگ آبی تیره با آستر ابریشمی زرد و یک گل مقدس در سوراخ ذکر جفر دکمهاش پوشیده بود؛ جلیقهای از جنس اردک سفید که کش میآمد[صفحه ۱۳٩] شلوارک تنگ و گشادی به تن داشت؛ شلوارک مخمل دعانویس حنایی رنگش کیمیاگری با سگکهای طلایی در زانو بسته اجنه غیر مسلمان شده بود؛ و عبادت کردن کلاه ابریشمی بلندی با حالتی متکبرانه روی سر کوچکش ابطال کردن جادو قرار داشت. حشرهی واگِل با قامتی راست در مقابل دوستان شگفتزدهی ما، به نظر میرسید که کاملاً به قد و قامت مرد جنگلی حلبی است؛ و مطمئناً هیچ حشرهای در علوم غریبه سراسر
سرزمین اُز تا به حال به چنین جثهی عظیمی دست دعانویس نیافته بود. مترسک گفت: «اعتراف میکنم که ظهور ناگهانی شما باعث تعجب من شده و بدون شک همراهانم را وحشتزده مقدس کرده است. با این حال، امیدوارم این شرایط شما را ناراحت نکند.
اگر شما فیلمها یا سریالهای تلویزیونی قدیمی را دیده باشید، شاید زنانی را که روبروی آینه نشستهاند و تعداد دفعات برس زدنشان را شمارش میکنند تا به صد برسند را به یاد داشته باشید. درحالیکه برس کشیدن بیش از اندازه، در واقع باعث آسیب بیشتر میشود. به جای این کار، به کیفیت برس کشیدن توجه کنید نه تعداد آن. وقتی گرههای موهایتان را باز کردید، دیگر کارتان تمام شده است.
استفاده از برس اشتباه
ممکن است وسایلی که از آنها استفاده میکنیم هم مشکل داشته باشند. برسهایی با موی طبیعی حیوانات، بسیار ملایمتر از برسهای با موهای مصنوعی، با موها رفتار میکنند و همچنین در پخش کردن چربی طبیعی مو از وسط مو به انتهایش نیز بهتر عمل میکنند.
استفاده از برسهای کثیف
همان طور که باید دائماً قلمموهای آرایشیتان را بشویید، باید برس مویتان را نیز هفتهای یکبار شستشو دهید. دندانههای برس از موهای کنده شده و یک لایه مواد شیمیایی که از سطح مو پاک نشدهاند پر میشود.
تصور کنید وقتی که روز بعد، از برستان روی موی شسته شدهتان استفاده میکنید، در واقع باقیماندهی مواد شیمیایی روز قبل را روی موهایتان کشیدهاید.
روش صحیح برس کشیدن روزانه موها
وقتی که موهایمان به مشکلاتی مانند الکتریسیته مو، چربی و سستی دچار میشود، معمولاً شامپوها، محصولات آرایشی و حتی روشی که موهایمان را خشک یا صاف میکنیم را تغییر میدهیم؛ اما شاید رمز اصلی این باشد که روش برس کشیدن را تغییر دهید.
اگرچه برس کشیدن موها به آسانی شستن دستها یا ریختن یک فنجان قهوه در صبح است، اما به آن سادگی هم که فکر میکنید نیست. پس بفهمید که کجای کارتان اشتباه است و فوراً روشتان را تغییر دهید.
لایه برداری از پوست سر، جایگزینی سلولهای قدیمی با سلولهای جدید، براق شدن کوتیکول مو، و مزایای بی شمار دیگری وجود دارند و در نهایت موهای براقتری هم بدست خواهید آورد. پس بار دیگری که تصمیم گرفتید برس بکشید، این نکات را به یاد داشته باشید:
موهای خیس را برس نزنید
وقتی که مو مرطوب است، خاصیت کشسانیاش را از دست میدهد، و برس کشیدن باعث شکستن موها میشود. بجای آن، از یک نرم کنندهی بدون آبکشی و یک شانهی دندانهدار استفاده کنید.
کمیت در مقابل کیفیت
«مارسیل بردی» اشتباه می کرد، برای داشتن موهایی سالم، لازم نیست ۱۰۰ بار آنرا برس بکشید! بسته به ضخامت مو، ۱۰ تا ۲۰ بار برس کشیدن برای هر طرف مناسب است. ابتدا به آرامی گرههای انتهای موها را باز کنید و سپس از ریشه تا نوک مو را کاملا برس بکشید.
برای موهایتان، برس مناسبی انتخاب کنید
خرید یک برس با موی طبیعی حیوانات، یک سرمایه گذاری مطمئن است. کسانی که موهای نازکتری دارند، با استفاده از این برسها موهای نرمتری خواهند داشت. کسانی که موهای ضخیمتر یا زبر تری دارند، به یک ترکیب قویتر از الیاف مصنوعی و طبیعی نیاز دارند.
برس کشیدن روزانهی موها
بیش از حد برس زدن
مو خوره با نام علمی تریکوپتیلوزین (Trichptylosis) مشکل شایعی می باشد.در این بیماری، قسمت انتهایی ساقه مو شکافته شده و به دو قسمت یا بیشتر تقسیم می شود، سپس شکافتگی به طرف ریشه پیشرفت می کند و باعث شکستن و خرد شدن ساقه مو می شود.
موخوره بیشتر به پیشگیری نیاز دارد تا درمان
چون بخش مرده مو دچار این عارضه می شود و در این ناحیه قدرت ترمیم وجود ندارد. بهترین روش، چیدن قسمت آسیب دیده مو است. به علاوه استفاده از ترکیبات ملایم و غیرمحرک برای شست و شوی موهای خشک و نیز چرب کردن موها مؤثر است.
موخوره بیشتر در موهای خشک و شکننده بوجود می آید و به خاطر خشکی بیش از حد و با شدت برس کشیدن بر موها ایجاد می شود.وقتی که سطح محافظ مو از بین می رود امکان جایگزینی آن دیگر میسر نیست.
به طور نمونه مو دو یا سه شاخه می شود و ممکن است به همان بلندی بماند یا ۲ تا ۳ سانتی متر طول داشته باشد. بهترین راه مبارزه با موخوره قیچی کردن قسمت های آسیب دیده فیبرهای مویی می باشد.
در دهه های ۶۰ و ۷۰ خانمها موخوره هایشان را خود می سوزاندند. حتما شما هم موافق هستید که این کار کمی افراطی است البته قبل از اینکه با این کار (سوزاندن) سلولهای بیشتری از بین بروند. . راه های آسانتری نیز برای از بین بردن فیبرهای مرده مو وجود دارد.
از بین بردن موخوره موهای سالم و بلند
چطور میتوانید موهای بلند و سالم داشته باشید، و از شر موخوره هم خلاص شوید؟
۱. در زیر نور خورشید بنشینید (یا هر نوری که بتوانید با آن رشته موهایتان را واضح ببینید). یک بخش کوچک از مو بردارید و آنرا دور انگشتانتان بپیچید.
۲. به انتهای موهایتان که جلو آمدهاند نگاه کنید. آیا چند شاخه هستند؟ وز خوردهاند؟ برامدگی دارند؟ سوختهاند و پیچهای محکم دارند؟
۳. با استفاده از یک قیچی تیز (قیچی مانیکور برای اینکار مناسب است) انتهای موهای ناسالم را کوتاه کنید. تیزی قیچی مهم است، زیرا تیغه های کند فقط موهای شما را پاره میکنند و باعث چند شاخگی بیشتر میشوند!
۴. اینکار را برای بخشهای دیگر مو نیز تکرار کنید. یادتان باشد که مجبور نیستید همهی سرتان را در یک زمان بررسی کنید. همچنین نترسید، اگر فقط کمی از انتهای موهایتان را قیچی کنید، بر مدل موی کلی شما تاثیری نمیگذارد.
نکته:
برای کمک به محکم کردن شاخههای انتهای مویتان و اینکه مو نرمتر شود و مدل مو صافتر بنظر بیاید
(چون انتهای موی چند شاخه، تمایل زیادی به وز خوردن و نازک شدن دارد)، کمی کرم موی ترمیم کننده بین کف دستهایتان بمالید و انتهای مو را بین دو دست قرار دهید و سپس بسمت پایین حرکت دهید تا شاخههای انتهای مو نرم شوند. میتوانید این کار را قبل یا بعد از سشوار کشیدن انجام دهید.
موخوره موهای سالم و بلند
موخوره یکی از مشکلات موهای بلند می باشد. با داشتن موخوره نوک موهای شما نازک شده و حالت بسیار بدی به موهای شما خواهد داد.حال برای این موخوره ها چه باید کرد؟
• از یک محصول درمانی برای موخوره استفاده کنید. اگرچه این ماده نمیتواند آسیب وارده را از بین ببرد، اما میتواند کاری کند که موهای شما زیباتر به نظر برسند.
• متوجه باشید که موهای بلند بیشتر در خطر موخوره قرار دارند زیرا بخش بیشتری از مو به اطراف برخورد میکند و آسیب بیشتری را متحمل میشود. بنابراین اگر از موخورهی شدید رنج میبرید، یک مدل کوتاهتر را امتحان کنید .
• به مدت زیاد در معرض خورشید، کلر و گرما قرار نگیرید زیرا تمامی این عوامل به موهای شما آسیب میزنند.
• اگر موهای شما واقعاً در شرایط بدی قرار دارند از رنگ کردن یا آرایش موها خودداری کنید. این کارها تنها شرایط موهای شما را بدتر میکنند.
• اگر باید موهای خود را سشوار بکشید یا فر کنید، تنظیمات ملایم را انتخاب کرده و برای نتیجهای که دنبال آن هستید کمترین میزان ممکن از گرما را انتخاب کنید. همچنین نسبت به حالت عادی سشوار را کمی از سر خود دورتر نگهدارید، تا گرما بیشتر پراکنده شود.
• هر زمان که ممکن است بگذارید موهایتان طبیعی بمانند، زیرا با اصلاح مکرر و مراقبت، موهای شما بهترین شکل ممکن را خواهند داشت.
توجه :
از آرایشگر خود بخواهید هیچگاه از تیغ برای شکل دادن و آرایش موهای شما استفاده نکند، زیرا این کار سبب ایجاد موخوره بیشتر در موهای شما میشود.
با موخوره مو چکار کنیم؟
غير از درمان هاى گياهى ذكر شده براى معالجه موخوره، به موارد زير توجه كنيد:
- نوك موها را چند سانتيمتر كوتاه كنيد.
- از برس ها و شانه هايى از جنس مواد طبيعى ( چوب و ...) استفاده كنيد.
- از روغن هاى گياهى به موهايتان بماليد.
- از شامپو هاى طبيعى كه اسيدى و قليايى نيستند استفاده كنيد.
- هنگام شست و شوى موها از آب خيلى گرم استفاده نكنيد.
- كمتر از سشوار استفاده كنيد.
- گاهى موهايتان را ببافيد.
توصیههای اضافی :
• از کشهای پلاستیکی یا کلیپسهای فلزی برای موهای خود استفاده نکنید، زیرا ممکن است موهای شما را بشکنند. به جای آن از کشهایی که روکش پارچهای دارند و ملایمترند استفاده کنید.
• از محصولات مو که دارای ضد آفتاباند استفاده کنید تا به مراقبت از موهای خود کمک کنید.
توصیه های کاربردی برای موخوره مو
موخوره(TRICHOPTLOSIS ) آسيبى است كه برس و سشوار به موى سر وارد مى كنند. در اين آسيب لايه و سطح محافظ مو در انتهاى فيبرهاى مويى نوك مو از بين مى رود. موخوره بيشتر در موهاى خشك و شكننده به وجود مى آيد.
وقتى سطح محافظت كننده مو از بين مى رود و امكان جايگزينى آن به وجود نمى آيد، سر ِ مو چند شاخه مى شود. هرچند سال ها قبل زنان براى مبارزه با موخوره نوك موهاى خود را مى سوزاندند ولى اين كار باعث مى شود، سلول هاى بيشترى نابود شود.در هر حال اين مشكل بسيار رايج است.
با موخوره مو چکار کنیم؟
میتوانید با انجام اقداماتی مانع ایجاد بیشتر موخوره در آینده شوید. در اینجا توصیههایی در این مورد آورده شده است:
• به طور منظم موهای خود را کوتاه و مرتب کنید تا تکههای موخوره بریده شوند.
• متوجه باشید که اگر انتهای موخوره دار موهای خود را از بین نبرید، این آسیب ادامه یافته و موخوره مسیر خود را از انتهای مو به سمت بالا ادامه میدهد و سبب شکستگی بیشتری در مو میشود که دیگر قابلدرمان نیست.
• مصرف محصولات حالتدهنده به مو را به حداقل برسانید، زیرا این محصولات سبب ایجاد مشکلات بیشتری میشوند.
• از برس های پلاستیکی با منافذ خالی دوری کنید. روی موهای خشک تنها از برسهایی استفاده کنید که دندانههای آن از مواد کاملاً طبیعی ساختهشده باشند و روی موهای خیس باید تنها از شانههایی که دندانههایی با فاصله دارند استفاده کنید. این کار از آسیب بیشتر به مو جلوگیری میکند.
• کمتر به موها شامپو بزنید تا از خشک تر شدن موها جلوگیری کنید.
• اگر در روزهایی که موهای خود را نمیشویید کاری باید روی آنها انجام دهید، سعی کنید بر روی موهایتان نرمکننده بزنید.
• از یک نرمکننده برای مراقبت بیشتر از موها استفاده کنید.
• به طور منظم از یک نرمکننده قوی استفاده کنید. اینکه هر چند وقت یکبار از آن استفاده کرده و نوع نرمکنندهی شما چیست بستگی به شرایط و نیاز موهای شما دارد.
با موخوره مو چکار کنیم؟
به راستی مژه ها به جز زیبایی چه فایده ای برای ما دارند ؟
نام لاتین مژه، eyelashes است. اگر می خواهید مژه هایی بلند، زیبا و سالم داشته باشید با این راه ها و روش ها می توانید از زیبایی مژه های خود لذت ببرید. در این قسمت که با تیتر راه ها و روش هایی برای داشتن مژه های بلند و زیبا، در دلگرم منتشر شده است شما را با این اصول آشنا می کنیم.
طول مژه ها نیز با هم متفاوت است :
مژه های میانی بهطورکلی خیلی بلندتر از مژه های دو طرف هستند.
اطلاعاتی جالب راجع به مژه ها
بلندترین مژه ی ثبتشده حدود 7 سانتیمتر طول دارد :
درواقع، اگر بخواهیم رقم دقیق را بگوییم اندازهی این مژه 6.99 سانتیمتر بود. شاید باور نکنید اما این رکورد متعلق به یک پسر بود. در مقایسه، میانگین طول مژه حدود 10 میلیمتر است.
موجودات بسیار ریزی روی مژههای شما زندگی میکنند :
اما نگران نباشید، شما به آنها نیاز دارید. این موجودات میکروسکوپی که از خانواده کنهها هستند و دِمودِکس (Demodex) نام دارند آلودگی و مواد باقیمانده را از روی مژهها پاککرده و به تمیزی فولیکولهای مژههای شما کمک میکنند. (یک فولیکول مسدود شدهی مژه میتواند منجر به یک گلمژه دردناک شود، بنابراین سپاسگزار این حشرات کوچک باشید!)
اطلاعاتی جالب راجع به مژه های شما
آنها روزانه میافتند :
درواقع، روزانه یک تا پنج عدد از مژه های شما میافتند. چرخهی رشد مژه ها خیلی کوتاهتر از موهای سر شماست، که اینیکی از دلایلی است که مژه های شما خیلی بلند نمیشوند.
از چشمهای شما محافظت میکنند :
مانند ابروها، موهای کوچک روی پلکهای شما نیز گردوغبار، عرق، آب و دیگر مواد باقیماندهی ناخواسته را از چشمهایتان دور میکنند. البته خیلی بد است که گاهی خود آنها داخل چشم شما میافتند. متأسفانه گاهی جدا شدن مژهها سبب میشود یک مو داخل تخم چشمهای شما بیفتد.
اطلاعاتی جالب راجع به مژه ها
مژهها در سه مرحله رشد میکنند :
مرحلهی آناژن (دورهی فعال رشد)، مرحلهی کاتاژن (دورهی انتقالی) و مرحلهی تلوژن (دورهی استراحت) مراحل رشد مژه ها هستند. در هر یک از زمانهای معین 90 درصد از مژه های شما در مرحلهی رشد فعال میباشند که روزانه حدود 0.16 میلیمتر رشد میکنند. بنابراین، اگر مژه های خود را کوتاه کنید دوباره بلند خواهند شد. این فرآیند تنها حدود پنج ماه طول میکشد.
از حدود 4000 سال قبل از میلاد مژههای خود را آرایش میکردیم :
ابزارهای اولیه مخصوص مژهها در مصر باستان یافت شدهاند، اما ریملهای مدرنی که ما امروزه میشناسیم در سال 1913 در فرانسه توسط برند ریمل ساخته شد. بااینحال، ریمل در آمریکا محبوبیتی پیدا نکرد تا زمانی که مِیبلین (Maybelline) اولین فرمول خود را عرضه کرد. این ریمل ترکیبی از وازلین و زغالسنگ بود.
اطلاعاتی جالب راجع به مژه ها
بین مژه های بالایی و پایینی شما تفاوت زیادی وجود دارد :
موهای روی پلک بالایی شما خیلی پرتر از موهای پلک پایین هستند. در حقیقت، مژه های بالا با داشتن 200 تا 300 عدد تار مو تقریباً دو برابر مژه های پایین هستند. (پلک پایین شما حدود 100 مژه دارد)
يزي به عنوان بهترين شامپو وجود ندارد. اغلب شامپوها اثر پاککنندگي رضايتبخشي دارند و قيمتي که شما براي شامپو پرداخت ميکنيد، موضوع سليقه شخصي است و لزوميندارد براي به دست آوردن شامپوي خوب، پول زيادي خرج کنيد. به اين معنا که الزاما شامپوي گران معيار خوب بودن آن نيست.
سپس شامپو را روی پوست سرتان ماساژ دهید تا بخوبی کف کند. اما هرگز انتهای موهایتان را مالش ندهید، زیرا مالش دادن انتهای موها باعث میشود که موها بشکنند و بسیار ضعیف شوند. شامپو، موقع آبکشی به پایین موهایتان میرسد پس نگران نباشید.
شامپوی مناسب موی سر شما
اگر چند روزی میشود که موهایتان رانشسته اید، شاید لازم باشد که این مرحله را دوباره تکرار کنید، اما لازم نیست که هر زمانی دوش میگیرید، دوبار موهایتان را شامپو بزنید.
برای شستن شامپو از روی موهایتان، به اندازهی کافی زیر دوش بمانید. تجمع مواد شیمیایی روی مو هنگامی رخ میدهد که شامپو بطور کامل از روی مو شسته نشده باشد. لیز میگوید: مردم اغلب فراموش میکنند که پوست سر، یک نوع پوست است، و به همین دلیل به پاکسازی و مراقبتهای خاص بسیاری نیاز دارد.
غافل شدن از پوست سرتان، در واقع میتواند از زیبایی ظاهر موهای شما، هم در زمان حال و هم در آینده بکاهد.
در حالیکه افراد دارای موهای زبر، شاید بتوانند یک یا دو روز شامپو نزنند، اما افرادی که موهای نازکتری دارند، متوجه خواهند شد که وقتی موهایشان تازه شسته میشود، ظاهر زیباتر و بدنهی محکم تری دارد.
چه شامپویی برای موهای شما مناسب است؟
همه شامپوها حاوي ترکيبات سورفاکتانت هستند و عمل نظافت و زدودن چربي و چرک و ساير زوايد روي مو را انجام ميدهند که اين مواد همراه با کف در موقع آبکشي از بين ميرود.
شامپوی مناسب موی سر شما
قبل از اینکه به حمام بروید، برای انتخاب شامپو به اندازهی کافی وقت بگذارید. نیکی میگوید: اولین قدم در تشخیص اینکه کدام شامپو برای شما بهتر است، تعیین نوع موهای شماست. مثلا آیا شما موهای نازک و چرب دارید یا موهای خشک و ضخیم؟
همچنین باید شامپوهایی بخرید که بدون سولفات و پارابن باشند. آنها موها را سالم و مرطوب نگه میدارند و باعث از بین رفتن کراتینه یا رنگ مویتان نمیشوند. مواد تشکیل دهنده نیز مهم هستند.
لیز میگوید: پیشنهاد میکنم از شامپویی استفاده کنید که پاک کنندگی ملایمیداشته باشد و بدنهی موها را تقویت کند و حاوی کوپلیمر برای کنترل افزایش حجم لایه رویی مو و الکتریسیتهی ساکن، سلولز طبیعی برای ضخیم کردن بافت مو و پروتین کراتین برای تقویت و افزایش پری مو باشد.
شامپوی مناسب موی سر شما
برای موهای نازک پیشنهاد میکنم که از یک شامپوی حجم دهنده و حالت دهندهی حاوی پروتئین گندم یا برنج استفاده کنید، زیرا قطر بدنهی مو را تقویت کرده و افزایش میدهد.
چگونه موهایمان را شامپو بزنیم؟
اگرچه ممکن است ساده بنظر برسد، اما شامپو کردن درست مو نیز بر سلامت آن تاثیر میگذارد. نیکی میگوید: ابتدا موهایتان را با آب گرم آبکشی کنید.
ابرو و مژه، دو عامل مهم حفظ زیبایی چهره هستند. مژه و ابرو علاوه بر زیبایی چشم و چهره، اثر حفاظتی داشته و مانع ورود گردوخاک و هر جسم خارجی و در نتیجه صدمه به چشم میگردند.
مژهها خاصیت لمسی خیلی شدید دارند و تماس ذرات حتی بسیار ریز با مژه را به مغز خبر میدهند و مغز به محض اطلاع از اینکه یک جسم مضر نزدیک چشم شده است، فوراً و به طور اتوماتیک به پلک ها دستور میدهد بسته شوند تا آن ذرهی مضر وارد چشم نشود.
علت و دلیل اصلی ریزش ابرو و مژه
دکتر احسانی نیز در این باره خاطرنشان می کند: در صورتی که به کمک درمان های دارویی نتوان مشکل را برطرف کرد و این روش ها چندان موثر نباشد، می توان به کاشت مژه یا ابرو هم فکر کرد.
علت و دلیل اصلی ریزش ابرو و مژه
بنابراین فقط زمانی که هیچ راه حلی باقی نمانده باشد، باید این روش ها را به کار برد. این متخصص پوست و مو با اشاره به این مطلب یادآور می شود:
کاشت ابرو را براحتی می توان انجام داد، اما کاشت مژه کمی دشوار است و خیلی ساده انجام نمی شود. از طرفی هم، با توجه به این که موها برای کاشت از ناحیه سر برداشته می شود، رشدش خیلی بیشتر از قبل خواهد شد.
همچنین هنگام کاشت باید به جهت موها دقت کرد و این نکته را هم در نظر داشت که هیچ وقت تراکم آن مانند حالت عادی و طبیعی نخواهد شد.
عده ای هم تصمیم می گیرند به کمک لوازم آرایشی، کم پشت بودن مژه ها و ابروهای شان را پنهان کنند تا خیلی به چشم نیاید، اما دکتر احسانی می گوید استفاده از این لوازم در صورتی که به مقدار کم باشد، مشکلی ایجاد نخواهد کرد و زمانی که به طور دائم و خیلی زیاد مورد استفاده قرار گیرد، خودش می تواند مشکل ساز شود.
دانستنی های اصلی ریزش ابرو و مژه
همان طور که گفته شد، عللی که در ریزش موهای سر موثر است می تواند موجب ریزش موهای ابرو و مژه هم بشود. از طرف دیگر، زمانی مشکل ریزش موها برطرف می شود که علت اصلی ایجادکننده مشکل رفع شده باشد. به همین دلیل هم اولین قدم برای حل مساله، شناخت عامل اصلی ریزش موها و برطرف کردن آن است.
دکتر احسانی با اشاره به بیماری آلوپسی آره آتا یا ریزش موی سکه ای که یکی از مهم ترین علل ریزش موهای ابرو و مژه به حساب می آید، می گوید: در این بیماری که ممکن است به طور ناگهانی پیش بیاید، فرد به صورت تکه ای دچار ریزش موهای ناحیه ابرو و مژه نیز می شود و این مشکل ممکن است
همراه با ریزش موی سکه ای در ناحیه سر رخ دهد یا فقط در ابروها و مژه ها نمایان شود. علاوه بر این، کسانی که خیلی زیاد و به طور مداوم با موچین ابروهای شان را دست کاری می کنند، ممکن است دچار این وضع شوند.
استرس، تغذیه نامناسب، بیماری ها و مشکلات داخلی مانند کم خونی ها و اختلالات تیروئید نیز می تواند یکی از عوامل ریزش موها باشد. وی با اشاره به این موضوع، خاطرنشان می کند:
تمام مواردی که به طور کلی باعث ریزش موی سر می شود، در ریزش موهای ناحیه ابرو و مژه هم موثر است و به همین دلیل نمی توان این موارد را به طور مشخص از یکدیگر جدا کرد. استفاده زیاد از لوازم آرایشی در ناحیه دور چشم و مژه ها می تواند در درازمدت به موهای مژه آسیب بزند.
علت و دلیل اصلی ریزش ابرو و مژه
علت اصلی را پیدا کنید
می پرسید حالا که علت های ریزش مو تا حدی مشخص شد، برای درمان ریزش موهای ابرو و مژه چه کار باید کرد؟ اولین قدم برای رفع این مشکل به گفته دکتر احسانی، درمان و برطرف کردن علت ایجاد کننده مشکل است.
البته در صورتی که مشکل قابل درمان باشد، موهای ریخته شده تا حد زیادی قابل بازگشت خواهد بود، اما این متخصص پوست و مو می گوید وقتی که آسیبی در این نواحی وجود داشته باشد مانند زخم ها، سوختگی ها و مواردی از این دست، ممکن است
موهایی که از دست رفته دیگر باز نگردد، اما کسانی که به دلایل دیگری مانند کم خونی، اختلالات تیروئید و تغذیه نامناسب دچار ریزش موی ابرو و مژه شده اند می توانند با رفع علت اصلی، مشکل را درمان کنند و موهای شان را به وضع قبل برگردانند.
کاشت مژه و ابرو؛ خوب است یا نه؟
کسانی که به محض دیدن ریزش موها در ناحیه ابرو و مژه به فکر کاشت مو در این نواحی می افتند باید نظر متخصصان پوست و مو را بدانند که در بسیاری از موارد این شیوه را توصیه نمی کنند.
تعداد صفحات : 16

نکاتی کاربردی درباره دعانویس جلفا